تبلیغات
چشم به راه
چشم به راه

درباره وبلاگ
جستجو
موضوعات
آخرين نوشته ها
نويسندگان
پيوند ها
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
صفحات جانبي
آمار سايت



رابطه دین و محبت

امام صادق(ع) در پاسخ به سؤالی در مورد دوستی و محبت فرموده:
« وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُب‏ »(الکافی، ج 8، ص 80)

آیادین جز دوستی و محبت است؟

به نظر بنده این فرموده امام صادق خیلی زیباست و واقعا همه تکالیفی که ما داریم برای خودمان هست و خدای مهربان آنقدر ما را دوست دارد که در صورت نا فرمانی و گناه باز هم ما را به خود می خواند توبه ما را می پذیرد.




طبقه بندی: احادیث، 

سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 توسط حسین ساعدی



سخن مولایمان
 

حضرت مهدى (علیه السلام) :

هیچ چیز مثل نماز، بینى شیطان را به خاك نمى مالد، پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاك بمال.

 

پناه به خدا مى برم از نابینایى بعد از بینایى و از گمراهى بعد از راهیابى و از اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه ها.

 

حضرت مهدى (علیه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرموده اند: نادانان و كم خردان شیعه و كسانى كه بال پشه از دیندارى آنان محكم تر است، ما را آزردند.

 

سجده شكر از لازم ترین و واجب ترین مستحبّات است




طبقه بندی: امام زمان (عج)، 

دوشنبه 26 مرداد 1388 توسط حسین ساعدی



الهی

الهی! اگر گوییم، ثنای تو گوییم، و اگر جوییم، رضای تو جوییم.

الهی! عمر خود بر باد کردم، وبرتن خود بیداد کردم.

الهی! همه تو، ما هیچ، aخود مپیچ.

الهی! گفتی کریمم، امید بدان تمام است؛ تا کرم تو در میان است، ناامیدی حرام است.

الهی! تا از مهر تو اثر آمد، همه مهرها سر آمد.

الهی! مکش این چراغ افروخته را، و مسوز این دل سوخته را.

دوستی گزین که هیچ ملول نشود، سلطانی گزین که هیچ معزول نشود.

ظلم اگرچه بسیار شود به سر آید، ظالم اگر چه جبار است به سر در آید.

تا بر تن و مال لرزی، حقا که دو جو نیرزی.

الهی! به حق آن که تو را هیچ حاجت نیست، رحمت کن بر آن که او را هیچ حجت نیست.

بر گذشته افسوس مخور، عمر غنیمت دان، تندرستی را شکرگزار.

حرمت علم را به از مال نگاه دار.

الهی! تا مهر تو پیدا گشت همهء مهرها جفا گشت، و تا برّ تو پیداگشت همهء جفاها وفا گشت.

کریما! میان ما با تو داور تویی، آن کن که سزای آنی.

اندر دل من بدین عیانی که تویی

وزدیدهء من بدین نهانی که تویی

وصّاف، تو را وصف نداند کردن

تو خود به صفات خود چنانی که تویی

خواجه عبدالله

 





دوشنبه 26 مرداد 1388 توسط حسین ساعدی



احادیثی از امام زمان(عج)

 نسیم خادم گوید: در حضور حضرت عطسه کردم فرمود: می خواهی تورا به فوائد عطسه بشارت دهم؟ عرض کردم بلی فرمود: عطسه انسان را تا سه روز از مرگ نجات  بخشد 

 پس براستی که علم ما بر اوضاع شما احاطه دارد و هیچ چیز از احوال شما بر ما پوشیده نیست

    همانا در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم.

            در ظاهر دوست خدا و در نهان دشمن او مباش.  

  بر بیچارگانتان رحمت آرید و با بخشش بر آنان از پروردگار در خواست بخشایش کنید.

                             

 




طبقه بندی: احادیث، 

یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییدوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادمای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانهآن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشانپرده بردار که بیگانه خود این روی نبیندحلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبانعشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامتروز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشاگفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمشمع را باید از این خانه به دربردن و کشتنسعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزدخلق گویند برو دل به هوای دگری ده عهد نابستن از آن به که ببندی و نپاییباید اول به تو گفتن که چنین خوب چراییما کجاییم در این بحر تفکر تو کجاییکه دل اهل نظر برد که سریست خداییتو بزرگی و در آیینه کوچک ننماییاین توانم که بیایم به محلت به گداییهمه سهلست تحمل نکنم بار جداییدر همه شهر دلی نیست که دیگر برباییچه بگویم که غم از دل برود چون تو بیاییتا به همسایه نگوید که تو در خانه ماییکه بدانست که دربند تو خوشتر که رهایینکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی



طبقه بندی: غزل سعدی، 

یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



به سرغ من اگر می آیید

به سر اغ من اگر می آیید

نر م و آهسته بیایی که  مبادا تر ک بر دار د چینی ناز ک تنهائی من ..

 شاید تنهائی بر ای سهراب آرامش داشت اما می دانیم که در بطن عاشق دلی چو ن سهراب تنهائی بس غم انگیز ودر د ناک است و این را در این شعر او حس می کنیم

مثل این است که شب غمناک است

و دیگران را هم غم هست به دل

غم من  لیک غمی غمناک است….




طبقه بندی: سهراب، 

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



یا مهدی (عج)
آقای من مرا ببخش ....

 دید گانت را بشوی!حضورش را احساس میکنی.

 گوشهایت را باز کن ! صدای آمدنش را می شنوی.

دستانت را دراز کن !عطایش را می یا بی.

اورا بخوان پاسخش را می شنوی پس درنگ مکن وبخوان

یامهدی(عج)ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج




طبقه بندی: امام زمان (عج)، 

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



نفرین از جبران خلیل جبران

 

نفرین
پیر مرد دریا زمانی به من گفت:"سی سال پیش ,دریا نوردی با دخترم فرار كردودر دلم هر دو را نفرین كردم,چون دخترم را به اندازه تمام دنیا دوست داشتم.
"كمی بعد دریا نورد جوان با كشتی اش در دریا غرق شد ودختر عزیزم هم با او از دستم رفت."
"پس حالا در من, قاتل یك مرد ودختر جوان را ببین.نفرین من انها را نابود كرد.وحالا كه پایم لب گور است, از خدا طلب بخشش می كنم"
پیر مرد چنین گفت. اما لافی در كلماتش بود وچنین به نظر می امد كه هنوز به نیروی نفرینش می بالد.

 




طبقه بندی: داستان کوتاه، 

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



دانشگاه از نوع ایرانی!

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

قبول شدن در دانشگاه = صعود

کنکور = گذرگاه کاماندارا

دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجویی = بلوک شماره135

بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها

امتحان میان ترم = زنگ خطر

لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها

نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی

مسئولین دانشگاه = صاحب دانشگاه

اشپزخانه = خانه عنکبوت

رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی

پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر

دانشجوی اخراجی = مردی که به زانو در امد

دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید

واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ

مدرک گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته

پاس کردن واحدها = آرزوهای بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم میمیرند

محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی

درخواست دانشجویان = بگذار زندگی کنم

دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان

اتاق رئیس دانشگاه = کلبه وحشت

شب امتحان = امشب اشکی میریزم

تقلب در امتحان = راز بقا

دانشجوی معترض = پسر شجاع

خاطرات استادها = اعترافات یک خلافکار

انصراف = فرار از کولاک

تصییح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6مبلیون دلاری

هیئت علمی = سامورا یی ها

رئیس دانشگاه = دیکتاتور بزرگ

رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین

رئیس اموزش = هزاردستان

معاون اموزش = دزد دریایی




طبقه بندی: طنز، 

سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



دانشجوی ایرانی
 سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آقا خسته نباشید است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود!جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است


طبقه بندی: طنز، 

سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



مرا می بینی و...
مرا می​بینی و هر دم زیادت می​کنی دردمبه سامانم نمی​پرسی نمی​دانم چه سر دارینه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزیندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم همفرورفت از غم عشقت دمم دم می​دهی تا کیشبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می​جستمکشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویتتو خوش می​باش با حافظ برو گو خصم جان می​ده          تو را می​بینم و میلم زیادت می​شود هر دمبه درمانم نمی​کوشی نمی​دانی مگر دردمگذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردمکه بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردمدمار از من برآوردی نمی​گویی برآوردمرخت می​دیدم و جامی هلالی باز می​خوردمنهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردمچو گرمی از تو می​بینم چه باک از خصم دم سردم



طبقه بندی: غزل خافظ، 

دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی



پیش از اینت ...
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود       مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

      بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

      منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد       دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد       ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین       بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد       گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار       دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن       سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد       دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود



طبقه بندی: شعر، 

یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 توسط حسین ساعدی