|
الهی! اگر گوییم، ثنای تو گوییم، و اگر جوییم، رضای تو جوییم.
الهی! عمر خود بر باد کردم، وبرتن خود بیداد کردم.
الهی! همه تو، ما هیچ، aخود مپیچ.
الهی! گفتی کریمم، امید بدان تمام است؛ تا کرم تو در میان است، ناامیدی حرام است.
الهی! تا از مهر تو اثر آمد، همه مهرها سر آمد.
الهی! مکش این چراغ افروخته را، و مسوز این دل سوخته را.
دوستی گزین که هیچ ملول نشود، سلطانی گزین که هیچ معزول نشود.
ظلم اگرچه بسیار شود به سر آید، ظالم اگر چه جبار است به سر در آید.
تا بر تن و مال لرزی، حقا که دو جو نیرزی.
الهی! به حق آن که تو را هیچ حاجت نیست، رحمت کن بر آن که او را هیچ حجت نیست.
بر گذشته افسوس مخور، عمر غنیمت دان، تندرستی را شکرگزار.
حرمت علم را به از مال نگاه دار.
الهی! تا مهر تو پیدا گشت همهء مهرها جفا گشت، و تا برّ تو پیداگشت همهء جفاها وفا گشت.
کریما! میان ما با تو داور تویی، آن کن که سزای آنی.
اندر دل من بدین عیانی که تویی
وزدیدهء من بدین نهانی که تویی
وصّاف، تو را وصف نداند کردن
تو خود به صفات خود چنانی که تویی
خواجه عبدالله
|